ابتدا باید وسعت عظیم اقتصاد چین را در مقایسه با قدرت اقتصادی این کشور در نظر گرفت. قدرت اقتصادی، مطابق نظر اغلب کارشناسان اقتصادی و سیاسی، همیشه ناشی از اندازه اقتصاد نیست. اقتصاد چین در نتیجه سرمایه گذاری تولید کنندگان اروپایی، آمریکایی و چند ملیتی مشتاق به بهره مندی از مزیت پایین بودن نرخ دستمزد و بالا بودن نرخ سود در این کشور، رشد بسزایی کرده است. اما اکنون مسئولین این کشور با مشکلاتی در کنترل نرخ دستمزد و هزینه های زندگی در این کشور مواجه شده اند. از سوی دیگر علی رغم رشد چشمگیر موسسات آموزشی و حرفه ای در این کشور، این موسسات از لحاظ نوآوری پیشرفت اندکی نسبت به مراکز آموزش کشورهای پیشرفته جهان حاصل کرده اند.
مسئله بعدی پیش روی اقتصاد چین، وابستگی شدید این کشور به منابع انرژی جهان است. اقتصاد این کشور به شدت به سنگ آهن، گوشت و گندم استرالیا و نفت و گاز سودان و معادن آفریقای جنوبی، خاورمیانه و آمریکای جنوبی وابسته است. رهبران چین می دانند که جهت رشد اقتصادی پایدار، نیازمند امنیت بخشیدن به تامین منابع مورد نیاز اقتصاد کشور خود و حفظ میزان تولید ناخالص داخلی کشور هستند. رهبران این کشور اقداماتی از جمله ایجاد شرکتهای دولتی و صندوق های ذخیره ارزی را برای انجام امور بانکی، سرمایه گذاری و توسعه انرژی را طی 10 سال گذشته به کار گرفته اند تا منافع ملی خود را با تغییرات قدرت در جامعه بین الملل تطبیق دهند. چرا که رشد اقتصادی چین باید همیشه با سرمایه های داخلی این کشور مطابقت نماید تا بتواند 350 میلیون نفر قشر متوسط جامعه خود را کنترل نماید.
نکته سوم، افزایش قدرت نظامی چین طی 25 سال گذشته در اثر رشد اقتصادی قدرتمند این کشور است. سیاستگذاران نظامی چین نمی دانند که تا چه حد باید قدرت نظامی این کشور را در توازن با رشد و قدرت اقتصادی آن تقویت نمایند تا در مقابل قدرت نظامی کشورهای همسایه از جمله روسیه، ژاپن و کره جنوبی مصون بمانند. از همه مهمتر این است که نسل جدید سیاستمداران چین باید در فکر مقابله با دخالتهای نظامی آمریکا در منطقه آسیا و اقیانوسیه نیز باشند. از سوی دیگر علی رغم تلاشهای مستمر آمریکا برای ایجاد توازن قدرت در شمال شرق آسیا، چین نیز تمایل ویژه ای به حفظ قدرت خود در این منطقه دارد ولی ترجیح می دهد به جای رویارویی با آمریکا، از حضور این کشور در آبهای اطراف خود بهره امنیتی کسب کند. از لحاظ تجاری، صادرات و سرمایه گذاری در شرق آسیا، اقیانوس هند و نقاط فرا منطقه ای، حضور نیروها و پایگاههای آمریکایی موجب ایجاد امنیت برای چین می گردد.
در نتیجه چین باید ابتدا تعادل اقتصادی داخلی خود را با رشد اقتصاد خود در عرصه جهانی تطبیق دهد و سپس با مدرنیزه کردن مراکز آموزشی و ایجاد نوآوری، باعث تحول اقتصاد خود گردد و در نهایت با تقویت قدرت ماهواره ای، سیستمهای الکترونیک، استراتژی هسته ای و توان نظامی، خود را از حصار امنیتی آمریکا خارج سازد.